آنچنانک ناگهان شیری رسید
مرد را بربود و در بیشه کشید
در این بیتها، شاعر به توصیف وضعیتی میپردازد که انسانها به مانند قربانیانی در دست سرنوشت (شیر قضا) قرار دارند. او به طور خاص به ترس مردم از فقر اشاره میکند و میگوید که این ترس آنها را به شدت مضطرب کرده است. علت این اضطراب، تلاش بیوقفهشان برای تأمین معیشت و حفظ هستی خود است. شاعر در انتها تأکید میکند که اگر مردم به جای ترس از فقر، به عنوان منبعی برای غنا و ثروت نگاه کنند، میتوانند گنجهای درون خود را کشف کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچنانک ناگهان شیری رسید
مرد را بربود و در بیشه کشید
او چه اندیشد در آن بردن ببین
تو همان اندیش ای استاد دین
میکشد شیر قضا در بیشهها
جان ما مشغول کار و پیشهها
آنچنانک از فقر میترسند خلق
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقرآفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
جملهشان از خوف غم در عین غم
در پی هستی فتاده در عدم