دفتر سوم

بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

باز می‌دیدم که می‌شد هفت، یک

می‌شکافد نور او جیب فلک

۲

باز آن یک، بار دیگر هفت شد

مستی و حیرانی من زفت شد

۳

اتصالاتی میان شمعها

که نیاید بر زبان و گفت ما

۴

آنک یک دیدن کند ادراک آن

سالها نتوان نمودن از زبان

۵

آنک یک دم بیندش ادراک هوش

سالها نتوان شنودن آن بگوش

۶

چونک پایانی ندارد رو الیک

زانک لا احصی ثناء ما علیک

۷

پیشتر رفتم دوان کان شمعها

تا چه چیزست از نشان کبریا

۸

می‌شدم بی خویش و مدهوش و خراب

تا بیفتادم ز تعجیل و شتاب

۹

ساعتی بی‌هوش و بی‌عقل اندرین

اوفتادم بر سر خاک زمین

۱۰

باز با هوش آمدم برخاستم

در روش گویی نه سر نه پاستم

بازگشت به سروده‌های مولانا