هفت شمع از دور دیدم ناگهان
اندر آن ساحل شتابیدم بدان
در این بیت، شاعر به توصیف یک تجربه شگفتآور میپردازد. او در دوردست هفت شمع میبیند و به سمت آنها میشتابد. نور هر شمع به آسمان میرسد و او را به شدت مجذوب خود میکند. او به حیرت میافتد و عقلش تحت تأثیر قرار میگیرد. این شمعها او را بهخود جذب میکنند و دیگران نیز به دنبال نور آنها هستند. همه در شگفتی و عطش برای یافتن روشنایی بیشتر هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هفت شمع از دور دیدم ناگهان
اندر آن ساحل شتابیدم بدان
نور شعلهٔ هر یکی شمعی از آن
بر شده خوش تا عنان آسمان
خیره گشتم خیرگی هم خیره گشت
موج حیرت عقل را از سر گذشت
این چگونه شمعها افروختهست
کین دو دیدهٔ خلق ازینها دوختهست
خلق جویانِ چراغی گشته بود
پیش آن شمعی که بر مَه میفزود
چشمبندی بُد عجب بر دیدهها
بندشان میکرد یهدی من یشا