از کلیم حق بیاموز ای کریم
بین چه میگوید ز مشتاقی کلیم
در این شعر، شاعر به نقل از کلیم (موسی) میپردازد که به دنبال حقیقت و تجربههای عمیقتر است. او بر اهمیت خضوع و فرار از خودبینی تأکید میکند و میگوید که فرد باید از خود عبور کند تا به معنای واقعی برسد. در ادامه، موسی به قوم خود اشاره میکند و از آنها میخواهد تا از ترس و امید دست بردارند و در جستجوی حقیقت برآیند. او تصمیم میگیرد که به مکان مقدسی برود تا با دانش و حکمت بزرگتری همراه شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که داستان عشق و جستجوی حقیقت پایانناپذیر است و به جستجوی عشق واقعی و معنی عمیق زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از کلیم حق بیاموز ای کریم
بین چه میگوید ز مشتاقی کلیم
با چنین جاه و چنین پیغامبری
طالب خضرم ز خودبینی بری
موسیا تو قوم خود را هشتهای
در پی نیکوپیی سرگشتهای
کیقبادی رسته از خوف و رجا
چند گردی چند جویی تا کجا
آن تو با تست و تو واقف برین
آسمانا چند پیمایی زمین
گفت موسی این ملامت کم کنید
آفتاب و ماه را کم ره زنید
میروم تا مجمع البحرین من
تا شوم مَصْحوبِ سلطان زمن
اجعل الخضر لامری سببا
ذاک او امضی و اسری حقبا
سالها پَرم بهپَر و بالها
سالها چه بود هزاران سالها
میروم یعنی نمیارزد بدان
عشق جانان کم مدان از عشق نان
این سخن پایان ندارد ای عمو
داستان آن دقوقی را بگو