رفت لقمان سوی داود صفا
دید کو میکرد ز آهن حلقهها
دفتر سوم
داستان از لقمان و داود است. لقمان به داود میرود و او را میبیند که در حال ساخت حلقههای آهنی است. لقمان متعجب میشود و از خود میپرسد که چه چیزی میسازد. اما در فکر میکند که بهتر است صبر کند و سوال نکند، زیرا صبر ممکن است به او کمک کند زودتر به مقصودش برسد. وقتی لقمان صبر میکند، بلافاصله متوجه میشود که داود تمام حلقهها را میسازد و زرهای برای خود آماده کرده است. لقمان به زیبایی این لباس پی میبرد و از داود میگوید که زره نیکوست و او را در جنگ محافظت میکند. داود در پاسخ، به لقمان میگوید که صبر نیز همچون زره، پناهی در برابر مشکلات است و در کنار حق، ارزشی والاتر دارد. لقمان نیز به اهمیت صبر اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز در دنیا بالاتر از صبر نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفت لقمان سوی داود صفا
دید کو میکرد ز آهن حلقهها
جمله را با همدگر در میفکند
ز آهن پولاد آن شاه بلند
صنعت زراد او کم دیده بود
درعجب میماند وسواسش فزود
کین چه شاید بود وا پرسم ازو
که چه میسازی ز حلقه تو بتو
باز با خود گفت صبر اولیترست
صبر تا مقصود زوتر رهبرست
چون نپرسی زودتر کشفت شود
مرغ صبر از جمله پرانتر بود
ور بپرسی دیرتر حاصل شود
سهل از بی صبریت مشکل شود
چونک لقمان تن بزد هم در زمان
شد تمام از صنعت داود آن
پس زره سازید و در پوشید او
پیش لقمان کریم صبرخو
گفت این نیکو لباسست ای فتی
در مصاف و جنگ دفع زخم را
گفت لقمان صبر هم نیکو دمیست
که پناه و دافع هر جا غمیست
صبر را با حق قرین کرد ای فلان
آخر والعصر را آگه بخوان
صد هزاران کیمیا حق آفرید
کیمیایی همچو صبر آدم ندید