پنج روز آن باد امرودی نریخت
ز آتش جوعش صبوری میگریخت
دفتر سوم
شاعر در این ابیات به توصیف حال زاهدی میپردازد که پنج روز از گرسنگی رنج میبرد و صبرش در حال از بین رفتن است. او درختی را میبیند که میوههای امرود بر آن آویزان است و با وجود گرسنگی، تلاش میکند خود را کنترل کند. اما وقتی بادی میوزد و میوهها را بر سرش میریزد، توان مقاومت او از بین میرود و بر اثر ضعف و جوع، از نذر و عهد خود فاصله میگیرد. در نهایت، در این لحظه، او مورد تأدیب خداوند قرار میگیرد و چشم و گوشش به حقیقت باز میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پنج روز آن باد امرودی نریخت
ز آتش جوعش صبوری میگریخت
بر سر شاخی مرودی چند دید
باز صبری کرد و خود را وا کشید
باد آمد شاخ را سر زیر کرد
طبع را بر خوردن آن چیر کرد
جوع و ضعف و قوت جذب و قضا
کرد زاهد را ز نذرش بیوفا
چونک از امرودبن میوه سکست
گشت اندر نذر و عهد خویش سست
هم در آن دم گوشمال حق رسید
چشم او بگشاد و گوش او کشید