کودکان مکتبی از اوستاد
رنج دیدند از ملال و اجتهاد
دفتر سوم
در این شعر، کودکان مکتب از سختیهای تدریس و رنجهای معلم خود میگویند و تصمیم میگیرند که با مشورت، به تأخیر انداختن کارها کمک کنند. یکی از آنها پیشنهاد میدهد که حال معلم را جویا شوند و با طرح نگرانی دربارهی سلامتیاش، او را وادار به غیبت کنند. دیگر کودکان نیز بر این پیشنهاد توافق میکنند و تصمیم میگیرند که این راز را حفظ کنند و در عین حال به تشویق و ایجاد خوشحالی در معلم بپردازند. بدین ترتیب، آنها تلاش میکنند تا با ایجاد همبستگی و ارتباط مثبت، از شرایط سخت و فشار معنوی فرار کنند. این متن به تبیین تفاوتهای فکری و عاطفی بین افراد و تأثیر همدلی و همکاری در ایجاد روحیه مثبت اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کودکان مکتبی از اوستاد
رنج دیدند از ملال و اجتهاد
مشورت کردند در تعویق کار
تا معلم در فتد در اضطرار
چون نمیآید ورا رنجوریی
که بگیرد چند روز او دوریی
تا رهیم از حبس و تنگی و ز کار
هست او چون سنگ خارا بر قرار
آن یکی زیرکتر این تدبیر کرد
که بگوید اوستا چونی تو زرد
خیر باشد رنگ تو بر جای نیست
این اثر یا از هوا یا از تبیست
اندکی اندر خیال افتد ازین
تو برادر هم مدد کن اینچنین
چون درآیی از در مکتب بگو
خیر باشد اوستا احوال تو
آن خیالش اندکی افزون شود
کز خیالی عاقلی مجنون شود
آن سوم و آن چارم و پنجم چنین
در پی ما غم نمایند و حنین
تا چو سی کودک تواتر این خبر
متفق گویند یابد مستقر
هر یکی گفتش که شاباش ای ذکی
باد بختت بر عنایت متکی
متفق گشتند در عهد وثیق
که نگرداند سخن را یک رفیق
بعد از آن سوگند داد او جمله را
تا که غمازی نگوید ماجرا
رای آن کودک بهچربید از همه
عقل او در پیش میرفت از رمه
آن تفاوت هست در عقل بشر
که میان شاهدان اندر صور
زین قبل فرمود احمد در مقال
در زبان پنهان بود حسن رجال