دفتر سوم

بخش ۴۶ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گفتشان در خواب کای اولاد من

نیست ممکن ظاهر این را دم زدن

۲

فاش و مطلق گفتنم دستور نیست

لیک راز از پیش چشمم دور نیست

۳

لیک بنمایم نشانی با شما

تا شود پیدا شما را این خفا

۴

نور چشمانم چو آنجا گه روید

از مقام خفتنش آگه شوید

۵

آن زمان که خفته باشد آن حکیم

آن عصا را قصد کن بگذار بیم

۶

گر بدزدی و توانی ساحرست

چارهٔ ساحر بَرِ تو حاضرست

۷

ور نتانی هان و هان آن ایزدیست

او رسول ذوالجلال و مهتدیست

۸

گر جهان فرعون گیرد شرق و غرب

سرنگون آید خدا آنگاه حرب

۹

این نشان راست دادم جان باب

بر نویس الله اعلم بالصواب

۱۰

جان بابا چون بخسپد ساحری

سحر و مکرش را نباشد رهبری

۱۱

چونک چوپان خفت گرگ آمن شود

چونک خفت آن جهد او ساکن شود

۱۲

لیک حیوانی که چوپانش خداست

گرگ را آنجا امید و ره کجاست

۱۳

جادوی که حق کند حقست و راست

جادوی خواندن مر آن حق را خطاست

۱۴

جان بابا این نشان قاطعست

گر بمیرد نیز حقش رافعست

بازگشت به سروده‌های مولانا