بعد از آن گفتند ای مادر بیا
گور بابا کو، تو ما را ره نما
دفتر سوم
در این متن، شخصیتها به مادرشان میگویند که باید به راهنمایی آنها بپردازد. آنها به قبری میروند که مربوط به پدرشان است و سه روز به خاطر تاج و تخت تلاش میکنند. سپس به پدرشان خبر میدهند که پادشاه پیغامی فرستاده و دو مرد مزاحم او هستند که آبرویش را در میان لشکر بردهاند و او تنها با یک عصا است. آنها از پدر میخواهند که اگر خبری دارد، به آنها بگوید تا به او احترام بگذارند و ناامید نباشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بعد از آن گفتند ای مادر بیا
گور بابا کو، تو ما را ره نما
بردشان بر گور او بنمود راه
پس سهروزه داشتند از بهر شاه
بعد از آن گفتند ای بابا به ما
شاه پیغامی فرستاد از وجا
که دو مرد او را به تنگ آوردهاند
آب رویش پیش لشکر بردهاند
نیست با ایشان سلاح و لشکری
جز عصا و در عصا شور و شری
تو جهان راستان در رفتهای
گرچه در صورت به خاکی خفتهای
آن اگر سحرست ما را ده خبر
ور خدایی باشد ای جان پدر
هم خبر ده تا که ما سجده کنیم
خویشتن بر کیمیایی بر زنیم
ناامیدانیم و اومیدی رسید
راندگانیم و کرم ما را کشید