باز وحی آمد که در آبش فکن
روی در اومید دار و مو مَکَن
در این شعر به داستان حضرت موسی و فرعون اشاره شده است. وحی الهی به موسی میگوید که عصایش را در آب بیفکند و به او امید بدهد. این عمل نشاندهنده اعتماد به خداوند است و در ادامه به مکر فرعون و کشتن فرزندان موسی اشاره میشود. فرعون به عنوان شخصیتی است که از حیل و مکر برای حفظ قدرت خود استفاده میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که خداوند بر همهٔ مکرها و حیلهها تسلط دارد و تمامی قدرتها در برابر ارادهٔ الهی ناتوانند. او به مخاطب یادآوری میکند که این صفات منفی مانند فرعون در درون خود نیز وجود دارد و باید بر آنها غلبه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باز وحی آمد که در آبش فکن
روی در اومید دار و مو مَکَن
در فکن در نیلش و کن اعتمید
من تو را با وی رسانم رو سپید
این سخن پایان ندارد مکرهاش
جمله میپیچید هم در ساق و پاش
صد هزاران طفل میکشت او برون
موسی اندر صدر خانه در درون
از جنون میکُشت هر جا بُد جنین
از حیل آن کورچشم دوربین
اژدها بُد مکر فرعون عنود
مکر شاهان جهان را خورده بود
لیک ازو فرعونتر آمد پدید
هم ورا هم مکر او را در کشید
اژدها بود و عصا شد اژدها
این بخورد آن را به توفیق خدا
دست شد بالای دست این تا کجا
تا به یزدان که الیه المنتهی
کان یکی دریاست بی غور و کران
جمله دریاها چو سیلی پیش آن
حیلهها و چارهها گر اژدهاست
پیش الا الله آنها جمله لاست
چون رسید اینجا بیانم سَر نهاد
محو شد والله اعلم بالرشاد
آنچ در فرعون بود اندر تو هست
لیک اژدرهات محبوس چَهست
ای دریغ این جمله احوال تو است
تو بر آن فرعون بر خواهیش بَست
گر ز تو گویند وحشت زایدت
ور ز دیگر آفسان بنمایدت
چه خرابت میکند نفس لعین
دور میاندازدت سخت این قرین
آتشت را هیزم فرعون نیست
ورنه چون فرعون او شعلهزنیست