دفتر سوم

بخش ۳۱ - وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

وا مگردان هیچ ازینها دم مزن

تا نیاید بر من و تو صد حزن

۲

عاقبت پیدا شود آثار این

چون علامتها رسید ای نازنین

۳

در زمان از سوی میدان نعره‌ها

می‌رسید از خلق و پر می‌شد هوا

۴

شاه از آن هیبت برون جست آن زمان

پابرهنه کین چه غلغلهاست هان

۵

از سوی میدان چه بانگست و غریو

کز نهیبش می‌رمد جنی و دیو

۶

گفت عمران شاه ما را عمر باد

قوم اسرائیلیانند از تو شاد

۷

از عطای شاه شادی می‌کنند

رقص می‌آرند و کفها می‌زنند

۸

گفت باشد کین بود اما ولیک

وهم و اندیشه مرا پُر کرد نیک

بازگشت به سروده‌های مولانا