این بداند کانک اهل خاطرست
غایب آفاق او را حاضرست
این متن به بررسی مفهوم و معنی عمیق داستانها و قصهها میپردازد. در ابتدا به قدرت بصیرت و دید درونی اشاره میکند که فراتر از ظاهر میرود. شخصیتها همچون مریم و یحیی با وجود دوری از چشمها، به نوعی حاضر و ملموس هستند. سپس به داستان «کلیله و دمنه» اشاره میشود که از روابط بین شخصیتها میگوید و بر اهمیت درک عمیق و شناخت لحن و معنی در ارتباطات تأکید میکند. در نهایت، نویسنده به ذهن و عقل اشاره میکند و میگوید که معنا همانند دانهای در پیمانه است و تنها افراد عاقل امکان درک آن را دارند. او همچنین به ماجرای بلبل و گل اشاره میکند و میگوید که باید به معنا و مفهوم اصلی توجه کرد حتی اگر در ظاهر واضح نباشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این بداند کانک اهل خاطرست
غایب آفاق او را حاضرست
پیش مریم حاضر آید در نظر
مادر یحیی که دورست از بصر
دیدهها بسته ببیند دوست را
چون مشبک کرده باشد پوست را
ور ندیدش نه از برون نه از اندرون
از حکایت گیر معنی ای زبون
نی چنان کافسانهها بشنیده بود
همچو شین بر نقش آن چفسیده بود
تا همیگفت آن کلیله بیزبان
چون سخن نوشد ز دمنه بی بیان
ور بدانستند لحن همدگر
فهم آن چون مرد بی نطقی بشر
در میان شیر و گاو آن دمنه چون
شد رسول و خواند بر هر دو فسون
چون وزیر شیر شد گاو نبیل
چون ز عکس ماه ترسان گشت پیل
این کلیله و دمنه جمله افتراست
ورنه کی با زاغ لکلک را مریست
ای برادر قصه چون پیمانهایست
معنی اندر وی مثال دانهایست
دانهٔ معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
ماجرای بلبل و گل گوش دار
گرچه گفتی نیست آنجا آشکار