اشتری گم کردی و جُستیش چُست
چون بیابی چون ندانی کان تُست؟
این شعر به گم کردن یک شتر و تلاش برای پیدا کردن آن اشاره دارد. شاعر به تصویر میکشد که شخصی با اضطراب و ناامیدی در جستوجوی شتری است که در بین کاروان گم شده است. او از دیگران میخواهد که اگر شتری را دیدهاند، به او خبر دهند و وعده پاداش میدهد. اما افرادی که نشانههای مختلفی از شتر گمشده ارائه میدهند، در اکثر موارد دچار اشتباه هستند و هرکدام داستان متفاوتی از شتر تعریف میکنند. در نهایت، این موضوع به بیاعتمادی و دشواری در پیدا کردن شتر میانجامد. شعر به نوعی کنایهای از تلاشهای بیفایده و ناامیدی در جستوجو است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اشتری گم کردی و جُستیش چُست
چون بیابی چون ندانی کان تُست؟
ضاله چه بود ناقهٔ گم کردهای
از کفت بگریخته در پردهای
آمده در بار کردن کاروان
اشتر تو زان میان گشته نهان
میدوی این سو و آن سو خشکلب
کاروان شد دور و نزدیکست شب
رخت مانده بر زمین در راه خوف
تو پی اشتر دوان گشته بهطوف
کای مسلمانان که دیدهست اشتری
جَسته بیرون بامداد از آخُری
هر که بر گوید نشان از اشترم
مژدگانی میدهم چندین درم
باز میجویی نشان از هر کسی
ریشخندت میکند زین هر خسی
که اشتری دیدیم میرفت این طرف
اشتری سرخی به سوی آن علف
آن یکی گوید بریدهگوش بود
وآن دگر گوید جُلش منقوش بود
آن یکی گوید شتر یکچشم بود
وآن دگر گوید ز گر بیپشم بود
از برای مژدگانی صد نشان
از گزافه هر خسی کرده بیان