یک مثال دیگر اندر کژروی
شاید ار از نقل قرآن بشنوی
در این شعر، نویسنده به نفاق برخی از افراد که به ظاهر به دین اسلام ایمان دارند، اما در باطن به پیامبر و اصول دینی وفادار نیستند، انتقاد میکند. او به مثال ساختن مسجدی به نام پیامبر اشاره دارد که در واقع هدفشان جدا کردن جماعت و ایجاد تفرقه است. گروهی در حضور پیامبر به او درخواست میکنند که به آن مسجد برود تا از برکت قدم او، آن مکان مقدس شود. شاعر با بیان مصایبی که نفاق به بار میآورد، به لزوم دوری از افراد بیدلی که تنها به ظاهر دین اهمیت میدهند، تأکید میکند. او همچنین به خطراتی که از نداشتن اتحاد و همبستگی در صفوف مسلمانان ناشی میشود، اشاره دارد و میگوید که افراد سست و بیپایه میتوانند به شکست منجر شوند. این متن به عمق نفاق و ضرورت اتحاد در جامعه دینی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یک مثال دیگر اندر کژروی
شاید ار از نقل قرآن بشنوی
این چنین کژ بازیی در جفت و طاق
با نبی میباختند اهل نفاق
کز برای عز دین احمدی
مسجدی سازیم و بود آن مرتدی
این چنین کژ بازیی میباختند
مسجدی جز مسجد او ساختند
سقف و فرش و قبهاش آراسته
لیک تفریق جماعت خواسته
نزد پیغامبر به لابه آمدند
همچو اشتر پیش او زانو زدند
کای رسول حق برای محسنی
سوی آن مسجد قدم رنجه کنی
تا مبارک گردد از اقدام تو
تا قیامت تازه بادا نام تو
مسجد روز گلست و روز ابر
مسجد روز ضرورت وقت فقر
تا غریبی یابد آنجا خیر و جا
تا فراوان گردد این خدمتسرا
تا شعار دین شود بسیار و پر
زانک با یاران شود خوش کار مر
ساعتی آن جایگه تشریف ده
تزکیهمان کن ز ما تعریف ده
مسجد و اصحاب مسجد را نواز
تو مهی ما شب دمی با ما بساز
تا شود شب از جمالت همچو روز
ای جمالت آفتاب جانفروز
ای دریغا کان سخن از دل بدی
تا مراد آن نفر حاصل شدی
لطف کاید بی دل و جان در زبان
همچو سبزهٔ تون بود ای دوستان
هم ز دورش بنگر و اندر گذر
خوردن و بو را نشاید ای پسر
سوی لطف بی وفایان هین مرو
کان پل ویران بود، نیکو شنو
گر قدم را جاهلی بر وی زند
بشکند پل و آن قدم را بشکند
هر کجا لشکر شکسته میشود
از دو سه سست مخنث میبود
در صف آید با سلاح او مردوار
دل برو بنهند کاینک یار غار
رو بگرداند چو بیند زخم را
رفتن او بشکند پشت تو را
این درازست و فراوان میشود
وآنچ مقصودست پنهان میشود