پس عزازیلش بگفت ای میر راد
مکر خود اندر میان باید نهاد
عزازیل به میر راد میگوید که باید مکر و فریب خود را در میان بگذارد. اگر در زمان خاصی، نماز او فوت میشد، از درد دل خود فریاد میکرد. او به بیداری و آگاهی میر راد اشاره میکند و میگوید که حسادت موجب این کار شده است. عزازیل خود را به عنوان یک عنکبوت معرفی میکند که مگسها را شکار میکند و به میر راد میگوید که او باید از مگسها فاصله بگیرد و به دیگر کارها بپردازد. او تأکید میکند که بیداری میر راد باعث نجات او از مشکلات شده است و به او یادآوری میکند که او خود را در راه خیر قرار دهد. عزازیل معتقد است که او باید از خواب غفلت بیدار شود و به سمت خیر حرکت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پس عزازیلش بگفت ای میر راد
مکر خود اندر میان باید نهاد
گر نمازت فوت میشد آن زمان
میزدی از درد دل آه و فغان
آن تاسف و آن فغان و آن نیاز
درگذشتی از دو صد ذکر و نماز
من تو را بیدار کردم از نهیب
تا نسوزاند چنان آهی حجاب
تا چنان آهی نباشد مر تو را
تا بدان راهی نباشد مر تو را
من حسودم از حسد کردم چنین
من عدوم کار من مکرست و کین
گفت اکنون راست گفتی صادقی
از تو این آید تو این را لایقی
عنکبوتی تو مگس داری شکار
من نیم ای سگ مگس زحمت میار
باز اسپیدم شکارم شه کند
عنکبوتی کی بگرد ما تند
رو مگس میگیر تا توانی هلا
سوی دوغی زن مگسها را صلا
ور بخوانی تو به سوی انگبین
هم دروغ و دوغ باشد آن یقین
تو مرا بیدار کردی خواب بود
تو نمودی کشتی آن گرداب بود
تو مرا در خیر زان میخواندی
تا مرا از خیر بهتر راندی