گفت غیر راستی نرهاندت
داد سوی راستی میخواندت
در این متن شاعر به اهمیت راستی و تاثیر دروغ بر دل انسانها میپردازد. او میگوید که گفتار راست به دل آرامش میبخشد و دروغ هرگز نمیتواند دل را شاد کند. راستی و درستی، مانند دانههای دام، به دل تعلق دارند و دروغ و خطا تنها باعث رنج و درد میشوند. شاعر تاکید میکند که انسان باید از جاذبههای دنیایی دوری کند و عقل و دل خود را نسبت به حقیقت آشنا کند تا از زهر دروغ و فریب دور بماند. در پایان، او اشاره میکند که اگر فردی خود را از هوسها رها کند، میتواند به باطن و رازهای زندگی دست یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت غیر راستی نرهاندت
داد سوی راستی میخواندت
راست گو تا وا رهی از چنگ من
مکر ننشاند غبار جنگ من
گفت چون دانی دروغ و راست را
ای خیال اندیش پر اندیشهها
گفت پیغامبر نشانی داده است
قلب و نیکو را محک بنهاده است
گفته است الکذب ریب فی القلوب
گفت الصدق طمانین طروب
دل نیارامد ز گفتار دروغ
آب و روغن هیچ نفروزد فروغ
در حدیث راست آرام دلست
راستیها دانهٔ دام دلست
دل مگر رنجور باشد بد دهان
که نداند چاشنی این و آن
چون شود از رنج و علت دل سلیم
طعم کذب و راست را باشد علیم
حرص آدم چون سوی گندم فزود
از دل آدم سلیمی را ربود
پس دروغ و عشوهات را گوش کرد
غره گشت و زهر قاتل نوش کرد
کزدم از گندم ندانست آن نفس
میپرد تمییز از مست هوس
خلق مست آرزواند و هوا
زان پذیرااند دستان تو را
هر که خود را از هوا خو باز کرد
چشم خود را آشنای راز کرد