دفتر دوم

بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گفت هر مردی که باشد بد گمان

نشنود او راست را با صد نشان

۲

هر درونی که خیال‌اندیش شد

چون دلیل آری خیالش بیش شد

۳

چون سخن در وی رود علت شود

تیغ غازی دزد را آلت شود

۴

پس جواب او سکوت است و سکون

هست با ابله سخن گفتن جنون

۵

تو ز من با حق چه نالی ای سلیم؟

تو بنال از شر آن نفس لئیم

۶

تو خوری حلوا تو را دنبل شود

تب بگیرد طبع تو مختل شود

۷

بی‌گنه لعنت کنی ابلیس را

چون نبینی از خود آن تلبیس را

۸

نیست از ابلیس، از تست ای غوی

که چو روبه سوی دنبه می‌روی

۹

چونک در سبزه ببینی دنبه‌ها

دام باشد، این ندانی تو چرا؟

۱۰

زان ندانی کت ز دانش دور کرد

میل دنبه چشم و عقلت کور کرد

۱۱

حبک الاشیاء یعمیک یصم

نفسک السودا جنت لا تختصم

۱۲

تو گنه بر من منه کژ کژ مبین

من ز بد بیزارم و از حرص و کین

۱۳

من بدی کردم پشیمانم هنوز

انتظارم تا دیَم گردد تموز

۱۴

متهم گشتم میان خلق من

فعل خود بر من نهد هر مرد و زن

۱۵

گرگ بیچاره اگرچه گُرْسِنه‌ست

متهم باشد که او در طَنْطَنه‌ست

۱۶

از ضعیفی چون نتواند راه رفت

خلق گوید تُخَمه‌ست از لوت زفت

بازگشت به سروده‌های مولانا