گفت جالینوس با اصحاب خود
مر مرا تا آن فلان دارو دهد
این متن گفتگویی میان جالینوس و همراهانش را نشان میدهد. جالینوس از دوستانش میخواهد تا دارویی را برای او بیاورند. یکی از همراهان بیان میکند که این دارو مخصوص کسانی است که دیوانه هستند و جالینوس را به داشتن عقل دعوت میکند. او به شیوهای انتقادی به دیوانهای اشاره میکند که درونش وجود دارد و از آنها میخواهد زمانی را به او نگاه کنند تا متوجه شوند که چه چیزی در او وجود دارد. او بیان میکند که اگر کسی جنس خود را مشاهده نکند، چگونه میتواند به او نزدیک شود. در نهایت، او به جنبههای مشترک و همجنس بودن انتقاد میکند و به این نکته میپردازد که ارتباط میان موجودات باید بر اساس شباهتها باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت جالینوس با اصحاب خود
مر مرا تا آن فلان دارو دهد
پس بدو گفت آن یکی ای ذو فنون
این دوا خواهند از بهر جنون
دور از عقل تو این دیگر مگو
گفت در من کرد یک دیوانه رو
ساعتی در روی من خوش بنگرید
چشمکم زد آستین من درید
گرنه جنسیت بدی در من ازو
کی رخ آوردی به من آن زشترو
گر ندیدی جنس خود کی آمدی
کی به غیر جنس خود را بر زدی
چون دو کس بر هم زند بیهیچ شک
در میانشان هست قدر مشترک
کی پرد مرغی مگر با جنس خود
صحبت ناجنس گورست و لحد