وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا
این متن شاعری است که به تمایز عشق واقعی و ظواهر دینی میپردازد. شاعر از وحی الهی به موسی یاد میکند و اهمیت وصل و یکی شدن را نسبت به جدایی و فاصله در روابط انسانی و الهی بیان میکند. او بر این نکته تأکید میکند که عشق و ارتباط واقعی فراتر از الفاظ و ظواهر است و به عمق دلها و حالات روحی انسانها وابسته است. شاعر بر این باور است که دین عشق فراتر از هر مذهبی است و عاشقان از هر قوم و دین که باشند، به یکدیگر نزدیکترند. در نهایت، او عشق را به عنوان نیرویی بیمانند معرفی میکند که حتی در سختیها و غمها، ارزشمند و دلنشین است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فَصل کردن آمدی؟
تا توانی پا مَنِه اندر فَراق
اَبْغَضُ الْاَشْیاء عِندي الطَّلاق
هر کسی را سیرتی بنهادهام
هر کسی را اصطلاحی دادهام
در حقِ او مَدح و در حقِّ تو ذَم
در حقِ او شَهد و در حقِّ تو سَم
ما بَری از پاک و ناپاکی همه
از گِرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
بَلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاحِ هند مدح
سندیان را اصطلاحِ سِند مدح
من نگردم پاک از تسبیحِشان
پاک هم ایشان شوند و دُرفِشان
ما زبان را نَنْگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظرِ قلبیم اگر خاشِع بوَد
گرچه گفتِ لَفظ، ناخاضِع رُوَد
زانک دل جَوهر بوَد، گفتن عَرَض
پس طُفَیل آمد عَرَض، جَوهرْ غَرَض
چند ازین اَلفاظ و اِضْمار و مَجاز؟
سوزْ خواهمْ سوز، با آن سوزْ ساز
آتشی از عشق در جانْ بَر فُروز
سَر بِسَر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آدابدانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفَسْ سوزیدَنیست
بر دِهِ ویران خَراج و عُشْر نیست
گر خطا گوید، وُرا خاطی مگو
گر بوَد پُر خون شهید، او را مشو
خون، شهیدان را ز آب اَولیٰ تَرَست
این خطا، از صد صَواب اَولیٰ ترست
در درونِ کعبه رسمِ قبله نیست
چه غم اَر غَوّاص را پاچیله نیست؟
تو ز سَرمَستان قَلاوُزی مجو
جامهچاکان را چه فرمایی رَفو؟
ملتِ عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
لَعْل را گر مُهر نبوَد باک نیست
عشق در دریای غم، غمناک نیست