دفتر دوم

بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چون رسیدند آن نفر نزدیک او

بانگ بر زد هی کیانید اتقو

۲

با ادب گفتند ما از دوستان

بهر پرسش آمدیم اینجا بجان

۳

چونی ای دریای عقل ذو فنون

این چه بهتانست بر عقلت جنون

۴

دود گلخن کی رسد در آفتاب

چون شود عنقا شکسته از غراب

۵

وا مگیر از ما بیان کن این سخن

ما محبانیم با ما این مکن

۶

مر محبان را نشاید دور کرد

یا بروپوش و دغل مغرور کرد

۷

راز را اندر میان آور شها

رو مکن در ابر پنهانی مها

۸

ما محب و صادق و دل خسته‌ایم

در دو عالم دل به تو در بسته‌ایم

۹

فحش آغازید و دشنام از گزاف

گفت او دیوانگانه زی و قاف

۱۰

بر جهید و سنگ پران کرد و چوب

جملگی بگریختند از بیم کوب

۱۱

قهقهه خندید و جنبانید سر

گفت باد ریش این یاران نگر

۱۲

دوستان بین کو نشان دوستان

دوستان را رنج باشد همچو جان

۱۳

کی کران گیرد ز رنج دوست دوست

رنج مغز و دوستی آن را چو پوست

۱۴

نی نشان دوستی شد سرخوشی

در بلا و آفت و محنت‌کشی

۱۵

دوست همچون زر بلا چون آتشست

زر خالص در دل آتش خوشست

بازگشت به سروده‌های مولانا