ماه روزه گشت در عهد عمر
بر سر کوهی دویدند آن نفر
این متن به ماجرای روزه و تعلق خاطر به دیدن هلال ماه در زمان خلافت عمر میپردازد. در این داستان، گروهی به سراغ هلال ماه میروند و عمر نمیتواند آن را ببیند. او به یکی از همراهانش میگوید که آنچه او میبیند فقط خیال است و واقعیت ندارد. همچنین، اشاره میشود که وقتی ابرو را تر کنند و به هلال نگاه کنند، آن را نمیبینند؛ عمر نتیجه میگیرد که اگر اجزای ناهموار در کار باشد، درک درست نظرات ممکن نیست. در ادامه، شاعر به مسائلی مانند کوشش برای راست و درست بودن در زندگی، حفظ اصول و دوری از فریب و نیرنگ اشاره میکند. او به عدم اعتماد به دشمنان و دقت در رفتار میپردازد و هشدار میدهد که فریبها و نیرنگها میتوانند انسان را گمراه کنند و او باید مانند شیر قدرتمند باشد و نه مانند روباه زیرک. در نهایت، نصیحت میشود که انسانها باید در انتخاب راه و هدف خود دقت کنند و از مال و جاه دنیا به عنوان مانعهای زندگی خود دوری گزینند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ماه روزه گشت در عهد عمر
بر سر کوهی دویدند آن نفر
تا هلال روزه را گیرند فال
آن یکی گفت ای عمر اینک هلال
چون عمر بر آسمان مه را ندید
گفت کین مه از خیال تو دمید
ورنه من بیناترم افلاک را
چون نمیبینم هلال پاک را
گفت تر کن دست و بر ابرو بمال
آنگهان تو در نگر سوی هلال
چونکه او تر کرد ابرو، مه ندید
گفت ای شه نیست مه شد ناپدید
گفت آری موی ابرو شد کمان
سوی تو افکند تیری از گمان
چون یکی مو کژ شد، او را راه زد
تا بهدعوی لافِ دیدِ ماه زد
موی کژ چون پردهٔ گردون بود
چون همه اجزات کژ شد، چون بوَد؟
راست کن اجزات را از راستان
سر مکش ای راسترو ز آن آستان
هم ترازو را ترازو راست کرد
هم ترازو را ترازو کاست کرد
هر که با ناراستان همسنگ شد
در کمی افتاد و عقلش دنگ شد
رو اشداء علیالکفار باش
خاک بر دلداری اغیار پاش
بر سر اغیار چون شمشیر باش
هین مکن روباهبازی شیر باش
تا ز غیرت از تو یاران نسکلند
زانکه آن خاران عدو این گلند
آتش اندر زن به گرگان چون سپند
زانکه آن گرگان عدو یوسفند
«جان بابا» گویدت ابلیس هین
تا به دَم بفریبدت دیو لعین
این چنین تلبیس با بابات کرد
آدمی را این سیهرخ مات کرد
بر سر شطرنجْ چُست است این غراب
تو مبین بازی به چشم نیمخواب
زانکه فرزینبندها داند بسی
که بگیرد در گلویت چون خسی
در گلو ماند خس او سالها
چیست آن خس، مِهر جاه و مالها
مال خس باشد چو هست ای بیثبات
در گلویت مانع آب حیات
گر برد مالت عدوی پر فنی
رهزنی را برده باشد رهزنی