جهد پیغامبر به فتح مکه هم
کی بود در حب دنیا متهم
دفتر اول
این شعر به دفاع از شخصیت پیامبر اسلام در فتح مکه میپردازد و او را از اتهام حب دنیا مبرا میداند. شاعر بیان میکند که پیامبر در روز امتحان، از جمال الهی و زیباییهای آسمانی غافل بوده و تنها به خاطر ذات الهی به مردم خدمت کرده است. او همچنین به تمایز بین دیدگاههای مادی و معنوی اشاره میکند و میگوید که کسانی که به پیامبر بدگمانند، با جهل و حرص خود او را قضاوت میکنند. در ادامه، شاعر به مقایسه میان ارزشهای دنیوی و اخروی میپردازد و میگوید که مرگ برای مؤمنان فرصت و فوزی الهی است. او به یهودیان اشاره میکند که از ترسِ رسوایی، از بیان اعتقادات خود دوری کردهاند. در نهایت، شاعر بر دوستی و همراهی با پیامبر تأکید میکند و از مریدان میخواهد که به او بپیوندند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جهد پیغامبر به فتح مکه هم
کی بود در حب دنیا متهم
آنک او از مخزن هفت آسمان
چشم و دل بر بست روز امتحان
از پی نظارهٔ او حور و جان
پر شده آفاق هر هفت آسمان
خویشتن آراسته از بهر او
خود ورا پروای غیر دوست کو
آنچنان پر گشته از اجلال حق
که درو هم ره نیابد آل حق
لا یسع فینا نبی مرسل
والملک و الروح ایضا فاعقلوا
گفت مازاغیم همچون زاغ نه
مست صباغیم مست باغ نه
چونک مخزنهای افلاک و عقول
چون خسی آمد بر چشم رسول
پس چه باشد مکه و شام و عراق
که نماید او نَبَرد و اشتیاق
آن گمان بر وی ضمیر بد کند
کو قیاس از جهل و حرص خود کند
آبگینهٔ زرد چون سازی نقاب
زرد بینی جمله نور آفتاب
بشکن آن شیشهٔ کبود و زرد را
تا شناسی گرد را و مرد را
گَرد فارِس گِرد سر افراشته
گَرد را تو مرد حق پنداشته
گرد دید ابلیس و گفت این فرع طین
چون فزاید بر من آتشجبین
تا تو میبینی عزیزان را بشر
دانک میراث بلیسست آن نظر
گر نه فرزندی، بلیسی ای عنید
پس به تو میراث آن سگ چون رسید
من نیم سگ، شیر حقم حقپرست
شیر حق آنست کز صورت برست
شیر دنیا جوید اشکاری و برگ
شیر مولی جوید آزادی و مرگ
چونک اندر مرگ بیند صد وجود
همچو پروانه بسوزاند وجود
شد هوای مرگ طوق صادقان
که جهودان را بد این دم امتحان
در نبی فرمود کای قوم یهود
صادقان را مرگ باشد گنج و سود
همچنانک آرزوی سود هست
آرزوی مرگ بردن زان بهست
ای جهودان بهر ناموس کسان
بگذرانید این تمنا بر زبان
یک جهودی این قدر زهره نداشت
چون محمد این علم را بر فراشت
گفت اگر رانید این را بر زبان
یک یهودی خود نماند در جهان
پس یهودان مال بردند و خراج
که مکن رسوا تو ما را ای سراج
این سخن را نیست پایانی پدید
دست با من ده چو چشمت دوست دید