پس بگفت آن نو مسلمان ولی
از سر مستی و لذت با علی
دفتر اول
این شعر درباره گفتگویی میان یک مسلمان تازهنفس و علی (امیر المؤمنین) است. نو مسلمان از علی میخواهد تا به او بگوید که چطور میتواند جان خود را از جنینی که در آن قرار دارد، رها کند. او به تشبیه هفت ستاره میپردازد که نقشهایی در زندگی افراد دارند و میگوید مانند جنینی که از نور خورشید جان میگیرد، انسانها نیز از راههای مختلف به زندگی و تواناییهایشان دست مییابند. شاعر به ارتباط عمیق بین انسان و آفتاب اشاره دارد و میگوید که هر موجودی بر اساس راهی خاص از نور خورشید بهره میبرد. او از علی میخواهد تا به او آگاهی بخشد و بگوید که چگونه در این دنیای دشوار باید با رحمت و قهر الهی روبرو شود و در پی شناخت بهتر و دستیابی به تسلط بر خود باشد. در نهایت، او به مسائلی مانند وحدت امت و چالشهای بر سر راه انسانها اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پس بگفت آن نو مسلمان ولی
از سر مستی و لذت با علی
که بفرما یا امیر المؤمنین
تا بجنبد جان بتن در چون جنین
هفت اختر هر جنین را مدتی
میکنند ای جان به نوبت خدمتی
چونک وقت آید که جان گیرد جنین
آفتابش آن زمان گردد معین
این جنین در جنبش آید ز آفتاب
کآفتابش جان همیبخشد شتاب
از دگر انجم به جز نقشی نیافت
این جنین تا آفتابش بر نتافت
از کدامین ره تعلق یافت او
در رحم با آفتاب خوبرو
از ره پنهان که دور از حس ماست
آفتاب چرخ را بس راههاست
آن رهی که زر بیابد قوت ازو
و آن رهی که سنگ شد یاقوت ازو
آن رهی که سرخ سازد لعل را
وان رهی که برق بخشد نعل را
آن رهی که پخته سازد میوه را
و آن رهی که دل دهد کالیوه را
بازگو ای باز پر افروخته
با شه و با ساعدش آموخته
باز گو ای باز عنقاگیر شاه
ای سپاهاشکن بخود نه با سپاه
امت وحدی یکی و صد هزار
بازگو ای بنده بازت را شکار
در محل قهر این رحمت ز چیست
اژدها را دست دادن راه کیست