مرد زان گفتن پیشمان شد چنان
کز عوانی ساعت مردن عوان
دفتر اول
در این متن، مردی به احساس پشیمانی و ندامت از کردارهایش اشاره میکند و به زنی میگوید که در مواقع سختی، انسانها ممکن است دچار تردید شوند. او بیان میکند که در لحظه مرگ، انسان نمیتواند به درستی تصمیم بگیرد و سرنوشت او فزونی میگیرد. مرد از زنش میخواهد که بر او رحمت کند و از او پوزش بخواهد، افزودن اینکه حتی اگر شخصی کافر باشد، در صورت پشیمانی میتواند به مسلمان تبدیل شود. او خدا را بخشنده و رحیم میداند و به عشق به او در همه چیز، چه در وجود و چه در عدم، اشاره میکند و میگوید که کفر و ایمان فقط در عشق به خدا معنا دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرد زان گفتن پیشمان شد چنان
کز عوانی ساعت مردن عوان
گفت خصم جانِ جان چون آمدم
بر سر جان من لگدها چون زدم
چون قضا آید فرو پوشد بصر
تا نداند عقل ما پا را ز سر
چون قضا بگذشت خود را میخورد
پرده بدریده گریبان میدرد
مرد گفت ای زن پیشمان میشوم
گر بدم کافر مسلمان میشوم
من گنهکار توم رحمی بکن
بر مکن یکبارگیم از بیخ و بن
کافر پیر ار پشیمان میشود
چونک عذر آرد مسلمان میشود
حضرت پر رحمتست و پر کرم
عاشق او هم وجود و هم عدم
کفر و ایمان عاشق آن کبریا
مس و نقره بندهٔ آن کیمیا