یک شب اعرابیزنی مر شوی را
گفت و از حد برد گفت و گوی را
در این شعر، شاعر به توصیف وضعیت فلاکتبار و رنجآور زندگی اعراب میپردازد. او از گفتوگوی اعرابی با همسرش میگوید که نارضایتی و فقر شدید خود را بیان میکند. آنها از درد و حسادت نسبت به دیگران گلهمندند و زندگیشان را توأم با کمبود نان و آب توصیف میکنند. حتی در شبها، لباسهایشان را بر دوش میکشند و از کمبودهایی مانند نان شکایت دارند. اعرابی در این گفتگو به سرنوشت خود مینگرد و به مقایسه اوضاع خود با دیگران میپردازد. او میگوید که حتی در حضور مهمانان نیز نتوانستهاند از فقر و نیاز خود فرار کنند و به نشانههای انسانی و افتخار نیز اشاره میکند، اما در نهایت در رنج و تنگدستی به سر میبرند و این وضعیت آنها را سرخورده کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یک شب اعرابیزنی مر شوی را
گفت و از حد برد گفت و گوی را
کین همه فقر و جفا ما میکشیم
جمله عالم در خوشی ما ناخوشیم
نانمان نه، نانخورشمان درد و رشک
کوزهمان نه، آبمان از دیده اشک
جامهٔ ما، روز تاب آفتاب
شب، نهالین و لحاف از ماهتاب
قرص مه را قرص نان پنداشته
دست سوی آسمان برداشته
ننگ درویشان ز درویشی ما
روز شب، از روزیاندیشی ما
خویش و بیگانه شده از ما رمان
بر مثال سامری از مردمان
گر بخواهم از کسی یک مشت نسک
مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک
مر عرب را فخر غزوست و عطا
در عرب تو همچو اندر خط خطا
چه غزا ما بیغزا خود کشتهایم
ما به تیغ فقر بیسر گشتهایم
چه عطا ما بر گدایی میتنیم
مر مگس را در هوا رگ میزنیم
گر کسی مهمان رسد گر من منم
شب بخسپد، دلقش از تن بر کنم