سنگها اندر کف بوجهل بود
گفت ای احمد بگو این چیست زود
دفتر اول
در این متن، بوجهل از احمد سوال میکند که در مشت او چه چیزی نهفته است. احمد پاسخ میدهد که اگر میخواهد، میتواند درباره آن توضیح دهد. بوجهل تأکید میکند که این موضوع نادر است و باید حقیقت را بگوید. سپس سنگها شروع به شهادت میکنند و میگویند "لا اله الا الله" و نام احمد را به عنوان پیامبر اعلام میکنند. وقتی بوجهل این را میشنود، از خشم سنگها را بر زمین میزند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سنگها اندر کف بوجهل بود
گفت ای احمد بگو این چیست زود
گر رسولی چیست در مشتم نهان
چون خبر داری ز راز آسمان
گفت چون خواهی بگویم آن چههاست
یا بگویند آن که ما حقیم و راست
گفت بوجهل این دوم نادرترست
گفت آری حق از آن قادرترست
از میان مشت او هر پاره سنگ
در شهادت گفتن آمد بی درنگ
لا اله گفت و الا الله گفت
گوهر احمد رسول الله سفت
چون شنید از سنگها بوجهل این
زد ز خشم آن سنگها را بر زمین