گفت صدیقه که ای زبدهٔ وجود
حکمت باران امروزین چه بود
دفتر اول
در این شعر، صدیقه از حکمت و دلیل باران روز سوال میکند و میجوید که آیا این باران رحمت است یا تهدید. پاسخ داده میشود که باران برای تسکین غمها و مصیبتهای انسانهاست، زیرا اگر آتش حرص و طمع در آدمی بماند، ویرانی و خرابی ایجاد میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که هوشیاری و آگاهی انسان از دنیای واقعی ضروری است و دنیا در برابر حرص و حسادت آسیبپذیر است. در نهایت، اشاره به جهان بالاتر و نازکی آن میشود که میتواند به اصلاح و بهبود دنیای مادی کمک کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت صدیقه که ای زبدهٔ وجود
حکمت باران امروزین چه بود
این ز بارانهای رحمت بود یا
بهر تهدیدست و عدل کبریا
این از آن لطف بهاریات بود
یا ز پاییزی پر آفات بود
گفت این از بهر تسکین غمست
کز مصیبت بر نژاد آدمست
گر بر آن آتش بماندی آدمی
بس خرابی در فتادی و کمی
این جهان ویران شدی اندر زمان
حرصها بیرون شدی از مردمان
استن این عالم ای جان غفلتست
هوشیاری این جهان را آفتست
هوشیاری زان جهانست و چو آن
غالب آید پست گردد این جهان
هوشیاری آفتاب و حرص یخ
هوشیاری آب و این عالم وسخ
زان جهان اندک ترشح میرسد
تا نغرد در جهان حرص و حسد
گر ترشح بیشتر گردد ز غیب
نه هنر ماند درین عالم نه عیب
این ندارد حد سوی آغاز رو
سوی قصهٔ مرد مطرب باز رو