بس دراز است این، حدیث خواجه گو
تا چه شد احوال آن مرد نکو
این متن درباره وضعیت یک مرد نیکوکار است که در آتش و درد گرفتار شده و در تلاش است تا راه نجاتی بیابد. خواجه در این حال، با ناله و گاهی با تناقضات به بیان احساساتش میپردازد و نشان میدهد که در جستجوی حقیقت و نجات است. او در بین اضطراب و آشفتهحالیهایش تلاش میکند تا دستی به گیاهی بیابد که او را از خطر نجات دهد. در نهایت، پیام اصلی این است که تلاش برای نجات و کوشش در زندگی تا لحظه آخر باید ادامه داشته باشد، زیرا رحمت خداوند بر بندگانش دائمی است و در هر لحظه در حال تغییر و تدبیر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بس دراز است این، حدیث خواجه گو
تا چه شد احوال آن مرد نکو
خواجه اندر آتش و درد و حنین
صد پراکنده همیگفت این چنین
گه تناقض گاه ناز و گه نیاز
گاه سودای حقیقت گه مجاز
مرد غرقه گشته جانی میکند
دست را در هر گیاهی میزند
تا کدامش دست گیرد در خطر
دست و پایی میزند از بیم سر
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
آنک او شاهست او بی کار نیست
ناله از وی طرفه کو بیمار نیست
بهر این فرمود رحمان ای پسر
کل یوم هو فی شان ای پسر
اندرین ره میتراش و میخراش
تا دم آخر دمی فارغ مباش
تا دم آخر دمی آخر بود
که عنایت با تو صاحب سِر بود
هر چه میکوشند اگر مرد و زنست
گوش و چشم شاه جان بر روزنست