چونک تا اقصای هندستان رسید
در بیابان طوطیی چندی بدید
شخصی به هند سفر میکند و در بیابان طوطیهایی را میبیند. او برای جلب توجه طوطیها صدا میزند و پیام سلام و امانت را میدهد. اما یکی از طوطیها از ترس میافتد و میمیرد. خواجه از این ماجرا پشیمان میشود و میگوید که گفتن خبر ممکن است به هلاکت دیگران بینجامد. او متوجه میشود که گاهی سخن گفتن میتواند مضر باشد و انسانها را به دردسر میاندازد. او به رابطه بین جسم و روح اشاره میکند و میگوید که گفتار میتواند همچون آتش سوزان باشد. زبان میتواند مانند سنگ و آهن باشد که بیجا به هم زده میشود و در نتیجه منجر به درد و رنج میشود. او تأکید میکند که بد سخن گفتن میتواند عواقب ویرانگری داشته باشد و برعکس، صبر و خموشی میتواند به بصیرت و حکمت منجر شود. به طور کلی، شعر به این نکته میپردازد که حرف زدن باید با احتیاط و فکر باشد و گاهی Silence و صبر از گفتن کلمات بیمحتوا بهتر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چونک تا اقصای هندستان رسید
در بیابان طوطیی چندی بدید
مرکب استانید پس آواز داد
آن سلام و آن امانت باز داد
طوطیی زان طوطیان لرزید بس
اوفتاد و مُرد و بگسستش نفس
شد پشیمان خواجه از گفت خبر
گفت رفتم در هلاک جانور
این مگر خویشست با آن طوطیک
این مگر دو جسم بود و روح یک
این چرا کردم چرا دادم پیام
سوختم بیچاره را زین گفتِ خام
این زبان چون سنگ و هم آهن وشست
وانچ بجهد از زبان چون آتشست
سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف
گه ز روی نقل و گه از روی لاف
زانک تاریکست و هر سو پنبهزار
درمیان پنبه چون باشد شرار
ظالم آن قومی که چشمان دوختند
زان سخنها عالمی را سوختند
عالمی را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کند
جانها در اصل خود عیسیدمند
یک زمان زخمند و گاهی مرهمند
گر حجاب از جانها بر خاستی
گفت هر جانی مسیحآساستی
گر سخن خواهی که گویی چون شکر
صبر کن از حرص و این حلوا مخور
صبر باشد مشتهای زیرکان
هست حلوا آرزوی کودکان
هرکه صبر آورد گردون بر رود
هر که حلوا خورد واپستر رود