قصهٔ طوطی جان زین سان بود
کو کسی کو محرم مرغان بود
قصه طوطی جان درباره یک مرغ ضعیف و بیگناه است که در درونش سلیمان و سپاهش قرار دارند. هرگاه این مرغ نالان باشد، غوغایی در آسمانها برپا میشود و پیامهایی از جانب خدا به او میرسد. در حالی که در برابر کفرش، ایمانهای بسیاری وجود دارد. او هر بار به مقام خاصی میرسد و مانند تاجی بر سرش قرار میگیرد. این داستان به تمایز بین مکان و لامکان و مفاهیم عمیق وجود اشاره دارد. در پایان، قصه به سوی بازرگانی میچرخد که پیامی از مرغ به هندوستان میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قصهٔ طوطی جان زین سان بود
کو کسی کو محرم مرغان بود
کو یکی مرغی ضعیفی بیگناه
و اندرون او سلیمان با سپاه
چون به نالد زار بیشکر و گله
افتد اندر هفت گردون غلغله
هر دمش صد نامه صد پیک از خدا
یا ربی زو، شصت لبیک از خدا
زلت او به ز طاعت نزد حق
پیش کفرش جمله ایمانها خلَق
هر دمی او را یکی معراج خاص
بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
صورتش بر خاک و جان بر لامکان
لامکانی فوق وهم سالکان
لامکانی نه که در فهم آیدت
هر دمی در وی خیالی زایدت
بل مکان و لامکان در حکم او
همچو در حکم بهشتی چار جو
شرح این کوته کن و رخ زین بتاب
دم مزن والله اعلم بالصواب
باز میگردیم ما ای دوستان
سوی مرغ و تاجر و هندوستان
مرد بازرگان پذیرفت این پیام
کو رساند سوی جنس از وی سلام