گفت یا عمر چه حکمت بود و سِر
حبس آن صافی درین جای کدر
دفتر اول
در این شعر، فردی از عمر میپرسد که چرا باید حقیقت خالص و مفاهیم عمیق در محیطهای کثیف و دنیوی حبس شوند. او به تشبیه آب زلال که در گل نهفته باید که جانهای پاک نیز در بدنها محصور شدهاند. عمر به او میگوید که او در حال بحثی عمیق است و معنی را با کلمات محدود کرده است. اگرچه او به دنبال فایده است، اما خود را از آن دور کرده و حقیقت را پنهان کرده است. عمر تأکید میکند که اگر فایدهای در چیزی نیست، نیازی به بحث نیست و شکرگزاری یزدان بهتر از جدال و تلخی است. او میگوید که سرکه (ترشی) بدون شیرینی (شکر) جایی ندارد و در نهایت اشاره میکند که معنی شعر برای درک بهتر و افزایش فهم باید بدون خطا و تحریف بیان شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت یا عمر چه حکمت بود و سِر
حبس آن صافی درین جای کدر
آب صافی در گِلی پنهان شده
جان صافی بستهٔ ابدان شده
گفت تو بحثی شگرفی میکنی
معنیی را بند حرفی میکنی
حبس کردی معنی آزاد را
بند حرفی کردهای تو یاد را
از برای فایده این کردهای
تو که خود از فایده در پردهای
آنک از وی فایده زاییده شد
چون نبیند آنچ ما را دیده شد
صد هزاران فایدهست و هر یکی
صد هزاران پیش آن یک اندکی
آن دم نطقت که جزو جزوهاست
فایده شد کُلِ کُل خالی چراست
تو که جزوی کار تو با فایدهست
پس چرا در طعن کل آری تو دست
گفت را گر فایده نبود مگو
ور بود هل اعتراض و شکر جو
شکر یزدان طوق هر گردن بود
نی جدال و رو ترش کردن بود
گر ترشرو بودن آمد شکر و بس
پس چو سرکه شکرگویی نیست کس
سرکه را گر راه باید در جگر
گو بشو سرکنگبین او از شکر
معنی اندر شعر جز با خبط نیست
چون قلاسنگست و اندر ضبط نیست