چونک خرگوش از رهایی شاد گشت
سوی نخچیران دوان شد تا به دشت
این متن درباره شادی و رهایی خرگوش از دست شیر است. خرگوش پس از فرار از خطر، به سمت دشت میدود و در آنجا با شادی و شوق میچرخد. او از آزادیاش لذت میبرد و با آوازخوانی به شکرگزاری از خدا میپردازد. درختان و طبیعت نیز در این شادی شرکت میکنند و جانهای در بند از آب و گل آزاد میشوند و در عشق و زیبایی رقصان میشوند. در ادامه، شیر بهنوعی به زوال و ذلت دچار میشود، زیرا در برابر خرگوش شکست خورده است. این داستان به تحقیر شیر برمیگردد و به مردم مژده میدهد که دیگر نیازی به ترس از این دشمن نیست. در نهایت، پیروزی خرگوش و شکست شیر به عنوان تمثیلی از پیروزی جان بر بدن مطرح میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چونک خرگوش از رهایی شاد گشت
سوی نخچیران دوان شد تا به دشت
شیر را چون دید در چَه کُشته، زار
چرخ میزد شادمان تا مرغزار
دست میزد چون رهید از دستِ مرگ
سبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ
شاخ و برگ از حبسِ خاک آزاد شد
سَر برآورد و حریف باد شد
برگها چون شاخ را بشکافتند
تا به بالای درخت اشتافتند
با زبان شَطّاحِ شُکرِ خدا
میسراید هر بَر و بَرگی جدا
که بپرورد اصل ما را ذوالعطا
تا درخت فَاسْتَغْلَظَ آمد فَاسْتَوی
جانهای بسته اندر آب و گِل
چون رهند از آب و گِلها شاددل
در هوای عشقِ حق رقصان شوند
همچو قُرص بَدر بینقصان شوند
جسمشان در رقص و جانها خود مپرس
وانک گِرد جانْ از آنها خود مپرس
شیر را خرگوش در زندان نشاند
ننگ شیری کو ز خرگوشی بماند
درچنان ننگی و آنگه این عجب
فخر دین خواهد که گویندش لقب
ای تو شیری در تک این چاهْ فَرد
نفسْ چون خرگوشْ خونتریخت و خورد
نفسِ خرگوشت به صَحرا در چَرا
تو به قعر این چَه چون و چِرا
سوی نخچیران دوید آن شیرگیر
کأَبْشِرُوا یَا قَوْمُ إِذْ جَاءَ الْبَشِیرُ
مژده مژده ای گروه عیشساز
کان سگِ دوزخ به دوزخ رفت باز
مژده مژده کان عدوّ جانها
کَند قهرِ خالقش دندانها
آنک از پنجه بسی سرها بکوفت
همچو خَس جاروبِ مَرگش هم بروفت