همچو آن خرگوش کو بر شیر زد
روح او کی بود اندر خوردِ قَد
در این شعر، به داستانی از خرگوش و شیر اشاره شده است که نشاندهنده تناقضات درونی و دسیسههای آدمهاست. شیر به خاطر خشم و ناپایداری خود بر دشمنانش مغلوب شده و از آن پس دیگر صداهای دیوانگان و غولها را نمیشنود. شاعر به ما میآموزد که ظواهر، مانند پوست، تنها نمایی از حقیقت هستند و درون هر چیزی ممکن است به کلی متفاوت باشد. به همین ترتیب، سخنانی که به ظاهر زیبا به نظر میرسند، اگر بیمعنی باشند، همچون زرهای بیفایدهاند. در نهایت، نام پیامبران و به ویژه نام احمد (پیامبر اسلام) همواره پایدار و برتر از نام پادشاهان است، و این نشاندهنده اهمیت و جاودانگی پیامبران به نسبت پادشاهان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همچو آن خرگوش کو بر شیر زد
روح او کی بود اندر خوردِ قَد
شیر میگفت از سر تیزی و خشم
کز ره گوشم عدو بر بست چشم
مکرهای جَبریانم بسته کرد
تیغ چوبینشان تنم را خسته کرد
زین سپس من نشنوم آن دمدمه
بانگ دیوانست و غولان آن همه
بر دران ای دل تو ایشان را مهایست
پوستشان برکَن کِشان جز پوست نیست
پوست چه بود گفتههای رنگ رنگ
چون زره بر آبْ کِش نبود درنگ
این سخن چون پوست و معنی مغز دان
این سخن چون نقش و معنی همچو جان
پوست باشد مغزِ بد را عیبپوش
مغز نیکو را ز غیرت غیبپوش
چون قلم از باد بُد دفتر ز آب
هرچه بنویسی فنا گردد شتاب
نقشِ آبست اَر وفا جویی از آن
باز گردی دستهای خود گزان
باد در مَردُم هوا و آرزوست
چون هوا بگذاشتی پیغامِ هوست
خوش بود پیغامهای کردگار
کو ز سر تا پای باشد پایدار
خطبهٔ شاهان بگردد و آن کِیا
جُز کیا و خطبههای انبیا
زانک بَوش پادشاهان از هواست
بارنامهٔ انبیا از کبریاست
از دِرَمها نام شاهان برکنند
نام احمد تا ابد بَر میزنند
نام احمد نام جملهٔ انبیاست
چونک صد آمد نود هم پیش ماست