آن مگس بر برگ کاه و بول خَر
همچو کشتیبان همی افراشت سَر
در این شعر، مگسی بر روی برگ کاه و ادرار خر نشسته و خود را مانند یک کشتیبان بزرگ میداند. او ادعا میکند که دریا و کشتی را میشناسد و در حال فکر کردن به این موضوع است. او در برابر بحر عظیم زندگی به تأمل میپردازد، اما در حقیقت او دیدگاهش محدود است و نمیتواند ابعاد واقعی دنیا را درک کند. آنچه او میبیند تنها تصورات و افکارش هستند و حقیقت ورای آنهاست. در نهایت، شاعر به ما یادآوری میکند که قدرت بینش و درک واقعی بسیار فراتر از ادراکات سطحی و ظاهری است و انسان باید بپذیرد که برخی از محدودیتها ناشی از تصاویر و توهمات خود اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن مگس بر برگ کاه و بول خَر
همچو کشتیبان همی افراشت سَر
گفت من دریا و کشتی خواندهام
مدّتی در فکر آن میماندهام
اینک این دریا و این کشتی و من
مرد کشتیبان و اهل و رایزن
بر سر دریا همی راند او عمد
مینمودش آن قدر بیرون ز حد
بود بیحدّ آن چَمین نسبت بدو
آن نظر که بیند آن را راستْ کو
عالَمش چندان بود کِش بینشَست
چشمْ چندین بحر همچندینشست
صاحب تأویلِ باطل چون مگس
وهم او بول خر و تصویرْ خَس
گر مگس تاویل بگذارد برای
آن مگس را بخت گرداند همای
آن مگس نبود کِش این عبرت بود
روح او نه در خور صورت بود