جمله با وی بانگها بر داشتند
کان حریصان که سببها کاشتند
این شعر به بحث در مورد تلاشهای انسانها و حیات آنها در طول تاریخ میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که افراد حریص و مکار، که به دنبال منافع خود هستند، باوجود زحمتهای فراوان و سوءاستفادههایشان، از برخی نعمتها و فرصتها محروم میمانند. او به اهمیت تقدیر الهی اشاره کرده و میگوید که همهی کارها در دست خداوند است و همواره نتیجه نهایی به خواست او بستگی دارد. در پایان، شاعر تاکید میکند که هر کس باید به جای تلاشهای بیهوده، به حقیقت و کارهای واقعی اعتنا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جمله با وی بانگها بر داشتند
کان حریصان که سببها کاشتند
صد هزار اندر هزار از مرد و زن
پس چرا محروم ماندند از زَمن
صد هزاران قرن ز آغاز جهان
همچو اژدرها گُشاده صد دهان
مکرها کردند آن دانا گُروه
که ز بُن برکنده شد زان مَکرْ کوه
کرد وَصف مکرهاشان ذوالجلال
لِتَزُولَ مِنۡهُ اَقْلالُ ٱلجِبَالُ
جز که آن قسمت که رفت اندر ازل
روی ننمود از شکار و از عمل
جمله افتادند از تدبیر و کار
ماند کار و حکمهای کردگار
کسپ جز نامی مدان ای نامدار
جهد جز وَهمی مپندار ای عَیار