قوم عیسی را بُد اندر دار و گیر
حاکمانْشان دَه امیر و دو امیر
در این شعر، شاعر به وضعیتی اشاره میکند که قوم عیسی تحت سلطه حاکمان و امیرانی هستند که هر کدام پیرو و تابع خود را دارند. این حاکمان به وزیر بدنامی وابستهاند و بر او اعتماد کردهاند، به طوری که همه حرفها و رفتارهای او را دنبال میکنند. حتی در شرایط دشوار، جان خود را به خاطر او فدای میکنند. در اینجا به نفاق و وابستگی نامناسب اشاره شده است که باعث میشود قوم گرفتار شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قوم عیسی را بُد اندر دار و گیر
حاکمانْشان دَه امیر و دو امیر
هر فَریقی مَر امیری را تبع
بنده گشته میرِ خود را از طمع
این دَه و این دو امیر و قومشان
گشته بَندِ آن وزیر بَد نشان
اعتمادِ جمله بر گفتارِ او
اقتدای جمله بر رفتار او
پیش او در وقت و ساعت هر امیر
جان بدادی گر بدو گفتی بمیر