هر که صاحبذوق بود، از گفتِ او
لذتی میدید و تلخی جُفت او
این متن به بیان تأثیرات و پیچیدگیهای گفتار و کردار افراد میپردازد. شاعر اشاره میکند که افرادی که دارای ذوق و آگاهی هستند، میتوانند از گفتار و اعمال دیگران لذت و عبرت ببرند. او به ویژگیهای ظاهری و باطنی انسانها و اثرات آنها بر یکدیگر پرداخته و یادآور میشود که گاهی ظواهر فریبندهاند و ممکن است انسان را دچار اشتباه کنند. در نهایت، به داستانی اشاره میکند که در آن فردی به عنوان وزیر و پناهگاهی برای مردم در شرایط سخت و دوری از شاه تبدیل میشود، و مردم دین و دل خود را به او میسپارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که صاحبذوق بود، از گفتِ او
لذتی میدید و تلخی جُفت او
نکتهها میگفت او آمیخته
در جُلابِ قند زهری ریخته
ظاهرش میگفت در ره چُست شو
وز اثر میگفت جان را سُست شو
ظاهر نُقره گر اسپیدست و نو
دست و جامه میسیه گردد ازو
آتش ار چه سرخرویست از شرر
تو ز فعل او سیهکاری نگر
برق اگر نوری نماید در نظر
لیک هست از خاصیت دُزدِ بصر
هر که جز آگاه و صاحبذوق بود
گفتِ او در گردن او طوق بود
مدّتی شش سال در هجرانِ شاه
شد وزیر اَتباعِ عیسی را پناه
دین و دل را کُل بدو بسپرد خلق
پیش امر و حکمِ او میمُرد خلق