او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِه
کو بَر آبْ از مَکر بَر بَستی گِرِه
این متن به گفتگو میان یک شاه و وزیر او اشاره دارد. وزیر، که ممکن است بت پرست یا دارای عقاید غیرمذهبی باشد، دربارهی نصرانیان و روشهای پنهانکاری آنها صحبت میکند. او توصیه میکند که دین آنها را باید مخفی کرد و با تدبیر و مکر به مقابله با آنها پرداخت. در ادامه، وزیر به شاه پیشنهاد میدهد که او را محکوم کند تا بتواند طرحی برای ایجاد آشوب و شر در جامعه مسیحیها عملی کند. هدف او این است که زندگی آنها را مختل کرده و دینشان را از بین ببرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِه
کو بَر آبْ از مَکر بَر بَستی گِرِه
گفت: تَرسایان پناهِ جان کُنند
دینِ خْوَد را از مَلِک پنهان کنند
کم کُش ایشان را، که کشتنْ سود نیست
دینْ ندارد بویْ، مُشک و عود نیست
سِرّ پنهانست اندر صد غِلاف
ظاهرش با تُست و باطن بَر خِلاف
شاه گفتش: پس بگو تَدبیر چیست؟
چارهٔ آن مَکر و آن تَزْویر چیست؟
تا نمانَد در جهان نصرانیی
نی هُوَیدا دین و نه پنهانیی
گفت: ای شَه، گوش و دستم را ببُر
بینیام بشکاف و لب در حُکمِ مُر
بعد از آن در زیرِ دار آور مرا
تا بخواهد یک شفاعتگر مرا
بر مُنادیگاه کُن این کارْ تو
بر سرِ راهی که باشد چارسو
آنگَهَم از خْوَد بِران تا شهرِ دور
تا دَر اندازَم دَریشان شَرّ و شور