ای خواب برو ز همدمانم
تا بیکس و ممتحن نمانم
این شعر به نوعی به جدایی از خواب و دنیا، و تلاش برای نزدیکی به عشق و حقیقت میپردازد. شاعر درخواست میکند که خواب از او دور شود تا بیکس و بیامتحان نماند. او به عشق خود پیامی میدهد که نمیتواند از درد و رنج خود فرار کند. در ادامه، شاعر به بیان وضعیت زندگی و احساسات متضاد خود میپردازد؛ گاهی شاد و گاهی غمگین، گاهی سرشار از اشتیاق و گاهی در ناامیدی. او به جستجوی تعادل میان دو قطب متضاد هستی اشاره میکند و نهایتاً به وجود عشق به عنوان نیروی رابط میان این دو دنیای متضاد میپردازد. در نهایت، شاعر به تضادها و ناپایداریهای زندگی اشاره میکند و به بررسی شرایط انسانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خواب برو ز همدمانم
تا بیکس و ممتحن نمانم
چون دیک بر آتشم نشاندی
در دیک چه میپزی، چه دانم
یک لحظه که من سری بخارم
ای عشق نمیدهی امانم
از خشم دو گوش حلم بستی
تا نشنوی آوه و فغانم
ما را به جهان حواله کم کن
ای جان چو که من نه زین جهانم
بگشای رهم که تا سبکتر
جان را به جهان جان رسانم
یاری فرما، قلاوزی کن
تا رخت بکوی تو کشانم
ای آنک تو جان این نقوشی ترجیع کنم گرین بنوشی
تیزآب توی، و چرخ ماییم
سرگشته چو سنگ آسیاییم
تو خورشیدی و ما چو ذره
از کوه برآی تا برآییم
از بهر سکنجبین عسل ده
ما خود همه سرکه میفزاییم
گه خیرهٔ تو، که تو کجایی
گه خیرهٔ خود که ما کجاییم
گه خیرهٔ بسط خویش و ایثار
یا قبض که مهره در رباییم
گاهی مس و گاه زر خالص
گاه از پی هردو کیمیاییم
ترجیع دو، ذوق و میل ایچی در دادن و در گرفتن از چی
گه شاد بخوردنست و تحصیل
گه شاد به خرج آن و تحلیل
چون نخل، گهی به کسب میوه
گاهی به نثار آن و تنزیل
گه حاتم وقت اندر ایثار
گه عباسی به طوف و زنبیل
ما یا آنیم و این دگر فرع
یا غیر تویم بیدو تبدیل
ور زانک مرکب از دو ضدیم
تذلیل نباشدی و تبجیل
هم اصلاحست عز و ذلش
مانندهٔ رفع و خفض قندیل
بس اصلاحی برای افساد
بس افسادی برای تنحیل
بس مرغ ضعیف پرشکسته خرطوم هزار پیل خسته