یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
یا ویل روحنا بفسادالوسائل
این شعر بیانگر احساس عمیق ندامت و دلتنگی شاعر برای ارزشها و فضایل است. شاعر از فراق و دوری از کسی که او را عزیز میدارد، به شدت رنج میبرد. او به توصیف درد و اندوه ناشی از جدایی پرداخته و بیان میکند که حتی سنگها نیز به خاطر فراق او گریه میکنند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که اگر تنها کمی از زیبایی و کمال محبوبش در زندگیاش تأثیر میگذاشت، به این اندازه از دوری احساس درد نمیکرد. او به شدت به وصال و ارتباط با محبوبش نیاز دارد و در عین حال، از دلسوزی و محبت او صحبت میکند. در پایان، شاعر به مقام و فضل شخصی که در زندگیاش بسیار مهم است، اشاره کرده و او را به عنوان منبع نیکیها و حمایتکنندهاش میشناسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
یا ویل روحنا بفسادالوسائل
قد حن واشتکی فلذا الصخر بکیا
علی علی هجران فخرالقبایل
لو ان فراقی حملالطور والصفا
زمانا یسیرا هدمت بالزلازل
لو ان شرارا من هوانا تبلجت
علی ظاهری احرقت کل العواذل
لو ان قلیلا من جمالک اثرت
علیالبر لم توحش فلا بالقوافل
بحق وصال نورالقلب فضله
بنور نای عن درکه کل فاضل
و حرمهٔ اسرار جرت و لطایف
کنیت بها سرا و لست بقایل
و جودک و النعماء ما لم تسمه
لسانی و قلبی عنه لیس بزائل
تجود بوصل مشرق باهر نری
به جملة حاجاتنا و المسائل
فانی لا اسطاع زورة زایر
بجفنین مقروحین در الهوامل
ارید ترابا من تراب فنائه
مدبر نورالعین منی و کاحل
اکل ثری تبریز مثل ترابه
فلا کان جسم قال روحی ممائلی
فلا زال شمس الدین مولا و سیدا
و ذو منة فی ذمتی و هو کافلی