لا قیالفراش نارا کن هکذا حبیبی
فی النار قد تواری کن هکذا حبیبی
این شعر با احساس عمیق عشق و شوق سروده شده است. شاعر از محبوبش میخواهد که با او در آتش عشق بسوزد و لحظاتی سرشار از اشتیاق و دلتنگی را سپری کنند. او به بیان تجارب عاشقانهاش در شبها و مجالس شادابی میپردازد و به دیگران توصیه میکند که از خواب و فرار بپرهیزند، زیرا عشق و وصال مانند سیلابی جاری است که همه چیز را تسخیر میکند. شاعر در انتها به تجلی الهی اشاره میکند و میگوید که خود را در این آتش عشق مشاهده میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لا قیالفراش نارا کن هکذا حبیبی
فی النار قد تواری کن هکذا حبیبی
ذاق القراش ذوقا والشمع ذاب شوقا
والدمع منه سارا کن هکذا حبیبی
فی العشق مذرجعتا باللیل ما هجعنا
فی مجلس السکاری کن هکذا حبیبی
العاشقون قاموا، ذااللیل لاتناموا
لا تنفروا فرارا کن هکذا حبیبی
الوصل سال سیلا مجنون صار لیلی
لیل غدا نهارا کن هکذا حبیبی
الشمس فی ضحاها و القلب قد یراها
والعقل فیه حارا کن هکذا حبیبی
من الکلیم دلا و لرب قد تجلی
انی آنست نارا کن هکذا حبیبی