اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری
و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری
این شعر به احساسات عاطفی و درونی شاعر نسبت به معشوق و درد دوری از او اشاره دارد. شاعر از آتش عشق و شوق در دلش سخن میگوید و از سختیها و رنجهایی که در اثر دوری معشوق متحمل میشود، ابراز گلایه میکند. او به شهر تبریز و زیباییهای آن اشاره میکند و از معشوق میخواهد که برای او شفاعت کند. در نهایت، شاعر به تواضع و توبه از گناهانش اشاره دارد و امید دارد که معشوق به او نگاه کند و رحمتش را بر او بیاورد. شعر حاوی تمهای عاشقانه، روحانی و دعاگونه است و توصیفاتی از سرزمین و معشوق دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری
و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری
و سعادة لیوم نظرالسعود فینا
نزل السهیل سهلا و اقام فی جواری
فدخلت لج بحر بطرا بما اتانی
فغرقت فیه لکن نظرالحبیب جاری
فتحت عیون قلبی فرأیت الف بحر
و مراکبا علیها بهوی الهوا سواری
تبریز حض فضلا و ترابه کمالا
بشعاع نور صدر هو افضل الکبار
تبریز اشفعی لی بشفاعة الی من
زعقات وجد قلبی لحقتة بالتواری
و لاجل سؤ حالی بتواضعی لدیه
و تعرضی هوانی بهواه والصغار
و تقول لا تقطع کبدا رهین شوق
برجاک ما یرجی و یذوب بالبواری
و تتوب من ذنوبی و تجاسری علیه
و لیه عود قلبی و نهایة الفرار
لمعات شمس دین هو سیدی حقیقا
هی اصل اصل روحی و وراء هاعواری
جمع الاله شملا قطعته شقوة لی
فهو الکبیر یعفو لجنایة العصاری