قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی
ان جسمی فی زجاج بالنوی لا تکسرونی
این شعر به بیان احساسات و درخواستهای فردی میپردازد که در حال تجربهی قهری و مستی است. شاعر از دیگران میخواهد که او را از اسیری که در آن قرار دارد آزاد کنند و به او بیرحمی نکنند. او همچنین از سوز و فشار درونیاش میگوید و اینکه چگونه در جهان سرد و بیروح زندگی میکند. در نهایت، شاعر بر لزوم احتیاط و آگاهی در زندگی تأکید میکند و هشدار میدهد که نباید به ظواهر فریبنده اعتماد کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی
ان جسمی فی زجاج بالنوی لا تکسرونی
اجعلوا الساقی خبیرا عارفا عنه سلونی
اننی لست احب المفتری لا تظلمونی
فاذا انتم سکرتم فوق السکر سکرا
فاقرعوا بابالتقاضی واسألوا لا تقنطونی
کنت فی سیر خفی صورتی فیذالسکون
خلتمنی کالجماد ذاک من نکس العیون
ان اردتم انتعاشا فاتقوا مکرالظنون
ان نکستم فاستقیموا واحذروا ریبالمنون