قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
واستغرقنی الساقی من نائلهالجاری
در این شعر، شاعر از زیبایی و لذتهای قهوه و تاثیر آن بر روح و جسمش میگوید. او به قهوه به عنوان منبع شگفتی و انرژی نگاه میکند و از او درخواست میکند که رازهای عاشقانهاش را برملا کند. شاعر با اشاره به عشق جوانیاش، به سرخوشی و شوقی که قهوه برایش به ارمغان میآورد، میپردازد. او از ساقی قهوه میخواهد که دلیری و شادی را به او هدیه دهد و از دردها و چالشهای زندگیاش بکاهد. در نهایت، شاعر با اشاره به حس خود، از قهوه به عنوان نیرویی که او را سرشار از احساسات و زیبایی میکند، یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
واستغرقنی الساقی من نائلهالجاری
یا قهوة اجلالی، یا دافع بلبالی
ما جئت هنا الا کی تکشف اسراری
قد کلفنی عشقی، الصبوة لا تشفی
اصعدت به عمری، ادرکت به ثاری
سقیا لک یا ساقی، من نائلک الباقی
لا تسر الی صدری، انی لک یا ساری
فزنا بمطایاکم جدنا بعطایاکم
من اسعد یلقاکم لا یلدغه ضاری
ذاالحال حوالینا و انشق به عینا
لا زال لنا زینا من حلة انواری
یا سمعی و یا شمعی یا سکری و یا شکری
یا راحی و یا روحی من غیرک اغیاری