غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۰۶

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی

شرفنی بحضرة، قلت له فهکذی

۲

جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده

امددنی بنصرة، قلت له فهکذی

۳

جملنی جماله، نورنی هلاله

اطربنی بسکرة، قلت له فهکذی

۴

یسکن فی جوارنا، تسکن منه نارنا

یدهشنا بعشرة، قلت له فهکذی

۵

نور وجهه الدجی، صدق لطفه‌الرجا

اکرمنی بزورة، قلت له فهکذی

۶

نال فؤادی کأسه عظمه و بأسه

فاز به بخمرة، قلت له فهکذی

۷

من تبریز شمس دین یسمع منی الانین

یکرمنی بسفرة، قلت له فهکذی

بازگشت به سروده‌های مولانا