وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
این شعر به محبتی عمیق و نیاز انسان به دوستی و یاری اشاره دارد. شاعر از معشوق خواهش میکند که به دل رنجور او رحم کند و او را از درد و رنج برهاند. او از ساقی میخواهد که برای او نوشیدنی بیاورد تا شب را با لذت بگذراند و از خماری و غم رهایی یابد. در این شعر، معشوق نه تنها نشانهای از زیبایی و شادی است، بلکه نماد علم و روشنایی نیز به شمار میآید. در نهایت، شاعر با بیان لحظات جنون و مستی، بر اهمیت عشق و شور در زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
دل را مکن چو خاره، مگزین ز ما کناره
یا منیة الفاد، دار ولا تمار
ساقی خاص روحی، در ده می صبوحی
اللیل قد تولی و البدر فیالتواری
ای برده هوش ما را، یاد آر دوش ما را
اسقیتنا کسا صرفا علیالخمار
مار را خراب کردی، غرق شراب کردی
حتی بدا و افشا، ما کان فی سراری
سلطان خیل مایی، لیلی لیل مایی
یا لدةاللیالی، یا بهجةالنهار
ای سِرّ طور سینا وی نور چشم بینا
انتالکبیر فینا، فارحم علیاصغار
هین نوبت جنون شد، مستی ما فزون شد
یا مسکرالعقول، یا هادمالوقار
شاه سخنور آمد، موج سخن درآمد
نحنالصدا نصدی، والله خیر قاری