غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۹۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سلب‌العشق فادی، حصل‌الیوم مرادی

بزن ای مطرب عارف، که زهی دولت و شادی

۲

اذن‌العشق تعالوا، لتذوقوا و تنالوا

هله ای مژده شیرین، چه نسیمی و چه بادی!

۳

کتب‌الروح سراحی الکاس صیاحی

ز تو اندر دورانم، که ره دور گشادی

۴

لخلیلی دورانی، لحبیبی سیرانی

چو جهت نیست خدا را، چه روم سوی بوادی؟!

۵

نه که بر کعبهٔ اعظم دورانست و طوافی؟

دورانی و طوافی لک، یا اهل ودادی

۶

فتح‌العشق رواقا فاجیبوه سباقا

هله در گلشن جان رو، چو مریدی و مرادی

۷

لتری فیه خمورا، و نشاطا و سرورا

که چنان عیش ندیدی تو از آن روز که زادی

۸

انا قصرت کلامی، فتفضل بتمامی

بگشا شرح محبت هله بر رغم اعادی

بازگشت به سروده‌های مولانا