ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی
این شعر به احساسات و دردهای عاطفی شخص اشاره دارد. شاعر از عشق و longing سخن میگوید و به زیبایی و زشتیهای زندگی میپردازد. او به قهوه و ریحان بهعنوان نمادهایی از لذت و تلخی اشاره میکند و از جمعی از پریروها و خوشآوایان در یک بزم یاد میکند. شاعر بر این باور است که باید با دقت به تجربیات و آموزهها گوش فرا داد، چون این تجربهها میتوانند به درمان دردهای روحی کمک کنند. او همچنین به وصال و دوری، و تنشها و شادیهای آن اشاره دارد. در نهایت، شاعر به تفکر درباره عشق و ارتباطهای عاطفی و عواقب آن معطوف است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی
ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی
آن جام سفالین کو؟ وان راوق ریحانی
لو تمزجها بالدم، من ادمع اجفانی
یزداد لها صبغ فی احمر القانی
صفهای پریرویان، در بزم سلیمانی
با نغمهٔ داودی، مرغ خوش الحانی
یا یوسف عللنی، لو لامک اخوانی
کم من علل یشفی، من علة احزانی
شو گوش خرد برکش، چون طفل دبستانی
تا پیر مغان بینی در بلبله گردانی
اقبلت علی وصلی، راحلت لهجرانی
این القدم الاول؟ اینالنظر الثانی