آدمیی، آدمیی، آدمی
بسته دمی، زانک نهٔ آن دمی
این شعر به بررسی ویژگیهای انسانی و چگونگی رفتار انسانها میپردازد. شاعر به اهمیت درک خود و دیگران اشاره میکند و خواستار آن است که انسانها در زندگی خود به سوزش و تربیت درونی توجه داشته باشند. همچنین، به مقایسه حسد و حرص انسانی با قناعت و خوشبختی پرداخته و تأکید میکند که انسان باید از خوبی و بدیهای دیگران عبرت بگیرد. در نهایت، شاعر انسان را به بلندپروازی و تلاش برای پیشرفت دعوت میکند و بر اهمیت انعطافپذیری و متانت تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آدمیی، آدمیی، آدمی
بسته دمی، زانک نهٔ آن دمی
آدمیی را همه در خود بسوز
آن دمیی باش اگر محرمی
کم زد آن ماه نو و بدر شد
تا نزنی کم، نرهی از کمی
میبرمی از بد و نیک کسان؟!
آن همه در تست، ز خود میرمی
حرص خزانست و قناعت بهار
نیست جهان را ز خزان خرمی
مغز بری در غم؟! نغزی ببر
بر اسد و پیل زن ار رستمی
همچو ملک جانب گردون بپر
همچو فلک خم ده، اگر میخمی