صد دل و صد جان بدمی دادمی
وز جهت دادن جان شادمی
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و بیان میکند که اگر دل و جانش را فدای عشق کند، زندگیاش شاد و پرطراوت میشود. او از غم و درد عشق میگوید و این که اگر او غم دیگری را در دل نداشته باشد، مانند دیگران بدون فریاد خواهد بود. عشق او همچون غیرت و افتخار است و اگر راز دل او شکسته شود، درهای جهان به رویش گشوده میشود. شاعر همچنین به فراموشی و سهو در عشق اشاره میکند، و یاد محبوبش را همواره در دل دارد. شاعر با شوق و اشتیاق به عشقش میبالد و از آزادی که این عشق به او میدهد سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صد دل و صد جان بدمی دادمی
وز جهت دادن جان شادمی
ور تن من خاک بدی این نفس
جمله گل و عشق و هوس زادمی
از جهت کشت غمش آبمی
وز جهت خرمن او بادمی
گر ندمیدی غم او در دلم
چون دگران بیدم و فریادمی
گر نبدی غیرت شیرین من
فخر دو صد خسرو و فرهادمی
گر نشکستی دل دربان راز
قفل جهان را همه بگشادمی
ور همدانم نشدی پای گیر
همره آن طرفهٔ بغدادمی
بس که همه سهو و فراموشیم
گر نبدی یاد تو من یادمی
بس! که برد سر و پی این زبان
حسره که من سوسن آزادمی